رفته بودم شمال
تنها!
حالای تنهای تنها هم که نه
ولی خب کس دیگه ای نبود!
کلی باهاش خلوت کردم،
موقع خواب بوسیدمش و بغلش کردم
لب ساحل باهاش قدم زدم،
باهاش عکس یادگاری گرفتم
و خاطراتم رو مرور کردم.
هر وقت هم به خودم می اومدم و میدیدم تنهام
دستمو میذاشتم وسط سینه ام و تو رو لمس می کردم.
تو که نمیدونی ولی خب
خودم که میدونم یه قسمتی از تو همیشه با منه...
برچسب:
نویسنده: مهسا زارعینیا